مير تقي الدين كاشاني

512

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

متاب طرّه كه آزاده‌اى به بند تو افتد * چو « 1 » بند ساده‌دلى كو ، كه در كمند تو افتد دل اندر آن شكن زلف دارد آرزوى « 2 » آن * كه گِرد روى تو گردد ، اگر پسند تو افتد به ياد شربت آن لعل آبدار بميرد * كسى كه همچو من خسته ، دردمند تو افتد رسد به ماه سر خواجگى از آن خم چوگان * به شكل گوى اگر در ره سمند تو افتد * * * از گرمى خدنگ تو تن كان آتش است * در سينه دل مگوى ، كه پيكان آتش است سر بر فلك كشيده مَلَك را بسوخت پر * آهم كه گردباد بيابان آتش است و له المقطّعات اى دل ار با خلق مىخواهى كه باشد الفتت * با خوش آمد خوى كن كز راست مىبايد گذشت از محبّت خواجگى با هركه گفتم راستى * تا قيامت از جنابش راست مىبايد گذشت * * * دل داده‌ام به شوخ جفا پيشهء دگر * دل خون كنى به درد دل ريش نارسى از خون « 3 » ورم كند دلم از غصّه غنچه‌سان * او همچو گل شكفته به هر خار و هر خسى دردى نمىكشم كه كسى ره برد به آن * كارى نكرده‌ام كه توان گفت با كسى * * * خواجگى رخش طلب پر مَدَوان در پى مال * اين نه كارىست كه ارباب خرد ورد كنند مال دنياست چو سرگين و حريصان چو جُعل * مىدوند از پى آن تا همه را گرد كنند * * * همتم خواجگى برآن دارد * كه دگر جور اين و آن نكشم

--> ( 1 ) . اصل : بند . ( 2 ) . اصل : آرزويى . ( 3 ) . اصل : درم .